علی عبداللهی ازگمی
Ali Abdollahi Azgomi(alabd)

تحصیلات

دانش آموخته مهندسی نرم افزار دانشگاه صنعتی شریف
دانش آموخته دبیرستان نمونه شبانه روزی استان گیلان

علاقه مندی ها

علاقمند به تحلیل، طراحی و توسعه سیستم های مالی و اداری برای بخش دولتی و بخش بازرگانی و صنعتی
علاقمند به توسعه سیستم های اتوماسیون صنعتی و اینترنت اشیاء
علاقمند به فروش و بازاریابی نرم افزار

مشخصات

متولد 1351
متاهل و دارای سه فرزند
محمد حسین (1382)
محمد صادق (1387)
محمد مهدی (1397)

جایگاه کاری

مدیر عامل شرکت دانشوران سرمد
تحلیلگر مجتمع سیستم های تحت وب هوشا
مدیر پروژه وبی مجتمع هوشا HoushaERP
برنامه نویس ارشد نسخه های ویندوزی سیستم های نرم افزاری هوشا

مورخ   ۱۴۰۱/۰۹/۱۵ برابر است با 2022/12/06    
- ساعت     ۰۰:۲۳:۵۴
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 4

الهی نامه

الهی! 

این همه نوازش از تو، بهرهٔ ماست. 

که در هر نفس، چندین سوز و نور غایت تو پیداست 

چون تو مولایی که راست ؟ و چون تو دوست کجاست ؟

✍️خواجه عبدالله انصاری

الهی نامه
مورخ   ۱۴۰۰/۰۹/۲۷ برابر است با 2021/12/18    
- ساعت     ۱۶:۳۹:۳۷
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 381

باز باران با ترانه ...

باز باران با ترانه
با گهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازک
چست و چابک
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو
می پریدم ازلب جوی
دور میگشتم ز خانه
می شنیدم از پرنده
داستان های نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
بس گوارا بود باران
وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی, پندهای آسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا
شاعر : گلچین گیلانی




باز باران با ترانه ...
مورخ   ۱۴۰۰/۰۶/۲۳ برابر است با 2021/09/14    
- ساعت     ۲۲:۳۵:۰۴
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 454

میزند باران به شیشه

یک وقت هایی یک وبلاگی داشتم با عنوان میزند باران به شیشه
این  آهنگ هم یک گوشه ای از وبلاگم بود.  امروز از توی فایل های قدیمی، چشمم به این فایل افتاد و دوباره گوش دادم:

میزند باران به شیشه

تاره تاره، ریشته ریشته

شعرهایم نیم کاره

سرگذشتم نانوشته

میزند باران به شیشه

همچو انگشت فریشته

خاطراتم مثل باران

بگذرد از کوه و پشته

میزند باران به شیشه

قرض خواهانه، دومشته

جام هایم نیمه خورده

زندگی ام بی سریشته

نیم عمرم مانده یا نه

نیمه ی خوبش گذشته

دفترم خالیست، خالی

چون زمینهای نه کیشته

بگذرم من همچو باران

یک زمان زین کوه و پشته

من بهشته عالمی را

یا مرا عالم بهشته

یابدم یک روز باران

از سر عالم گذشته

یا نکنده قرض دل را

یا وصیت نانوشته


میزند باران به شیشه
مورخ   ۱۴۰۰/۰۳/۲۰ برابر است با 2021/06/10    
- ساعت     ۰۰:۳۸:۵۸
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 522

دلم باران....

دلم باران....


دلم دریا

دلم لبخند ماهی ها


دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور


دلم بوی خوش بابونه می خواهد

دلم یک باغ پر نارنج


دلم آرامش ترد و لطیف صبح شالیزار


دلم صبحی

سلامی

بوسه ای

عشقی

نسیمی

عطر لبخندی


نوای دلکش تارو کمانچه


از مسیری دورتر حتی....

دلم شعری سراسر دوستت دارم


دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد

دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند


دلم آوازهای سرخوش مستان بی دل

نیمه شب ها زیر پوست مهربان شب

دل ای دل گفتن شبگردهای عاشق ِدیروز


دلم دنیای این روز من و ما را...

به لطف غسل تعمید کشیش عشق


از اول مهربان تر شادتر آبادتر

حتی بگویم زیرو رو وارونه می خواهد


دلم تغییر می خواهد....

دلم باران....
مورخ   ۱۴۰۰/۰۲/۱۱ برابر است با 2021/05/01    
- ساعت     ۲۲:۳۳:۴۸
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 523

دعای جوشن کبیر و مداح ارجمند مهدی سماواتی

همیشه مداحی ها و ادعیه خوانی هایی را می پسندم که خواننده در آن به روح دعا بپردازد و کمتر به حاشیه های از خود بپردازد.

در این میان حاج مهدی سماواتی از مداح هایی  هستند که بیشتر آثار و ادعیه خوانی هایشان را می پسندم. خداوند نگهدارشان باشد


متن دعای جوشن کبیر را می توانید از اینجا دریاف کنید 



دعای جوشن کبیر و  مداح ارجمند مهدی سماواتی
مورخ   ۱۴۰۰/۰۱/۱۰ برابر است با 2021/03/30    
- ساعت     ۱۵:۲۲:۴۱
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 624

آزاده نامداری و یک نکته

خبر درگذشت خانم آزاده نامداری باعث ناراحتی جمعی شد. چنین اخباری از افراد شناخته شده بی شک اذهان را متاثر میکند. بانویی که می توانست سالها در اوج باشد، برنامه اجرا کند و حرف های خوب برای مخاطبانش، برای همسر و فرزند(ان)ش بزند، دچار افسردگی شد و جانش را در پی این بیماری افسردگی از دست داد. اما من در این میان به اون شخصی فکر میکنم که دوربین را برداشت و از حریم خصوصی یک شخص در یک سفر خارجی فیلمبرداری کرد و آنرا پخش کرد تا در پی آن فیلم یک بانویی نه بخاطر عدم توان کاری بلکه بخاطر افشای قسمتی از زندگی خصوصی اش  ممنوع الکار شود.
 بی شک وقتی یک شخصی پر انرژی همانند آزاده نامداری از فعالیت ممنوع می شود، دچار افسردگی شدن چیزی عادی است.  من به خطا و گناه آن شخص در افشای احوالات خصوصی  در فضای عمومی فکر میکنم. به هر چه معتقد باشد، اخلاق یا دین، در این ضایعه سهیم است. بد جوری هم سهیم است. هر چند فکر میکنم با برنامه ریزی قبلی و به قصد تخریب وجهه شخص بوده است و جرمش با این نگاه سنگین تر  هم می شود

آزاده نامداری و یک نکته
مورخ   ۱۳۹۹/۰۷/۹ برابر است با 2020/09/30    
- ساعت     ۲۱:۰۱:۴۶
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 537

چالش های کاری مجتمع ابری هوشا

یکی از بدترین اتفاقات در داخل تیم های کاری این است که یکی از داخل یک تیم بزرگ بخواهد کار خودش را مهمتر از دیگران بداند و نفهمد که یک تیم یعنی همه اعضای تیم، یک شرکت یعنی همه ارکان یک شرکت و یک پروژه یعنی همه اجزاء پروژه.

اگر پروژه  و  کار و هدف دسته جمعی است، پس اگر هر فردی در هر مرحله از کار و همین  فردا ا کرونا درگیر شود و یا بر اثر سقوط هواپیما و یا تصادف، برود باید آنقدر کار حاوی مستندات باشد که   بلافاصله  دیگران  بتوانند کار را ادامه دهند.

چالش های کاری مجتمع ابری هوشا
مورخ   ۱۳۹۹/۰۵/۲۵ برابر است با 2020/08/15    
- ساعت     ۱۵:۳۵:۳۸
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 455

آشتی

ای آشنای من

برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد

تا پر کنیم جام تهی از شراب را

وز خوشه های روشن انگورهای سبز

 در خم بیفشریم می آفتاب را

برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد

تا چون شکوفه های پرافشان سیب ها

گلبرگ لب به بوسه ی خورشید واکنیم

وانگه چو باد صبح،

در عطر پونه های بهاری شنا کنیم

برخیز و بازگرد

با عطر صبحگاهی نارنج های سرخ

از دور ، از دهانه ی دهلیز تاک ها

 چون باد

خوش ، غبار برانگیز و بازگرد

یک صبح خنده رو

وقتی که با بهار گل افشان فرارسی

 در بازکن ، به کلبه ی خاموش من بیا

بگذار تا نسیم که در جستجوی تست

از هر که در ره است ، بپرسد نشانه هات

آنگاه ، با هزار هوس با هزار ناز

برچین دو زلف خویش

آغاز رقص کن

بگذار تا بخنده فرود آید آفتاب

بر صبح شانه هات

ای آشنای من

برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد

تا چون به شوق دیدن من بال و پر زنند

بر شاخه ی لبان تو ، مرغان بوسه ها

لب بر لبم نهی

تا با نشاط خویش مرا آشنا کنی

 تا با امید خویش مرا آشتی دهی

شعر نادر نادرپور


آشتی
مورخ   ۱۳۹۹/۰۵/۲۰ برابر است با 2020/08/10    
- ساعت     ۱۱:۲۳:۰۵
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 399

غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌

امروز با آقای عسلی صاف، کارشناس ارشد حقوق و دستمزد نوسازی مدارس اردبیل صحبت می کردم. حرف رفتن و پایان ماموریت کاری و بازنشستگی شد و بیت اول این مثنوی قشنگ را خواندند.  من هم چند بیتی از آن را حفظ بودم و خواندم و این شد بهانه ای برای آنکه  کل شعر را در اینجا مرور کنم.

شاعر این مثنوی قشنگ محمد کاظم کاظمی شاعر افغان است و در  27/ 1/ 1370 آنرا  در شهر مقدس مشهد سروده اند.

غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌

پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد‌شد
و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد‌شد
و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهدرفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهدرفت‌

***
منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه‌، تصویری از شکست منست‌
به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست منست‌
اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌
من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

***
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهدشد
غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

***
چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌
چگونه بازنگردم که مسجد و محراب‌
و تیغ‌ منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌
اقامه بود و اذان بود آن‌چه اینجا بود
قیام‌بستن و الله‌اکبرم آنجاست‌
شکسته‌بالی‌ام اینجا شکست طاقت نیست‌
کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌
مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌
مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست‌

***
شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌
تویی که کوچه‌ی غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

***
اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بوته‌ی مستوجب درو هم داشت‌
اگرچه تلخ شد آرامش همیشه‌ی‌تان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه‌ی‌تان‌
اگرچه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد
و مایه‌ی نگرانی برای مردم شد
اگرچه متّهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا
تمام آن‌چه ندارم‌، نهاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌
به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌
به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد  


غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
مورخ   ۱۳۹۹/۰۴/۲۸ برابر است با 2020/07/18    
- ساعت     ۱۲:۱۶:۳۸
مورد پسند : نفر
تعداد بازدید : 363

پیاده روی و کوهپیمایی - این در امتداد رودخانه حصارک

پس از 35 هفته پیاده روی و کوهپمایی جمعه ها تقریبا" این کار بصورت یک عادت برایم درآمده. برخی از دوستان نیز از طریق گروه واتس آپی در برخی از هفته ها حتی بهمراه فرزندانشان ما را همراهی می کنند. هفته پیش تر در امتداد رودخانه حصارک بالا رفتیم و دیروز جمعه نیز، در  اطراف روستای سار کاشان و در بخش از یک مسیر بسیار زیبا. دیروز  از یکی از کوهها  که حدود 2 هزار متر است نیز بالا رفتم و  بالا کوه و در ارتفاع ورزش هم کردم تا بهروری بیشتری داشته باشد.  

آقا محمد صادق  هفته پیش و آقا محمد حسین و آقا محمد صادق نیز دیروز همراهم بودند.
 

پیاده روی و کوهپیمایی - این در امتداد رودخانه حصارک

  1   2   3   4

صفحه 1 از 4